على محمدى خراسانى

190

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

اراده شدن است ، اگر بخواهيم استعمال در اكثر درست كنيم راهش اين است كه در تثنيه دو تا دو تا و در جمع سه تا سه تا بالا رفته و بگوييم : از عينان ، دو فرد از چشمه و دو فرد از چشم اراده شده است ، از اعين سه فرد از چشمه و سه فرد از چشم و سه فرد از طلا اراده شده است و . . . . قوله : الّا انّ حديث التكرار : جواب سوّم : در واقع قول مصنف ( نعم لو اريد . . . ) زمينه‌ساز اين جواب است : اگر دو تا دو تا يا سه تا سه تا بالا رفتيم استعمال در اكثر مىشود ، ولى دليل شما كه حديث تكرار بود - كه گفتيد : تثنيه و جمع به منزلهء مفردات است و . . . - مدّعاى شما را اثبات نمىكند . چون مدّعا اين بود كه در تثنيه استعمال در اكثر ، حقيقت است ، ولى دليل به درد آن نمىخورد ؛ زيرا تثنيه و مفرد ، در هر دو قيد وحدت و اعتبار به شرط لائى - طبق مسلك شما - مطرح است ، و اگر معتبر بود تثنيه هم در اكثر از دو چيز استعمال نمىشد مگر با الغاء قيد وحدت . با الغاء آن هم به قول شما مجاز مىشود نه حقيقت . آرى تفاوت مفرد با تثنيه در اين است كه مفرد براى طبيعت به شرط لا وضع شده است ، تثنيه براى دو فرد از آن به شرط لا ، « 1 » يا براى دو معنا و طبيعت به شرط لا ؛ « 2 » ولى در دخالت قيد وحدت شريك هستند ، و ارادهء اكثر در هر دو منوط به الغاء قيد مذكور است . در نتيجه سبب مجازيّت مىشود نه حقيقت كه مدّعاى شماست . يك نكته : جواب سوّم در مورد جمع نمىآيد ؛ زيرا تثنيه ، هم از ناحيه قلّت و هم از ناحيهء كثرت به شرط لاست ؛ يعنى كمتر و بيشتر از دو نباشد . ولى جمع از حيث قلّت به شرط لاست كه كمتر از دو يا سه چيز - على اختلاف المبانى - نباشد ؛ ولى از حيث كثرت لا به شرط است و بر سه چيز يا هزار چيز فرقى ندارد ، و دلالت حقيقى است چه جماعتى مراد باشد و چه جماعت جماعت ، مراد باشد و چه جميع افراد . لذا از جمع نه چيز هم اراده شود مجاز نمىشود . نتيجه : اگر طرفدار جواز استعمال شديم ، بايد بگوييم استعمال مطلقاً حقيقت است و قيد وحدت در اصل معنا دخيل نيست و فرقى هم ميان مفرد و تثنيه و جمع نيست . وهم و دفع لعلك تتوهم أن الأخبار الدالة على أن للقرآن بطونا سبعة أو سبعين تدل على وقوع استعمال اللفظ فى أكثر من معنى واحد فضلا عن جوازه . و لكنك غفلت عن أنه لا دلالة لها أصلا على أن إرادتها كان من باب إرادة المعنى من اللفظ فلعله كان بإرادتها فى أنفسها حال الاستعمال فى المعنى لا من اللفظ كما إذا استعمل فيها أو كان المراد من البطون لوازم معناه المستعمل فيه اللفظ و إن كان أفهامنا قاصرة عن إدراكها .

--> ( 1 ) . بر مسلك مشهور . ( 2 ) . بر مسلك صاحب معالم و . . . .